خواب ميديد كه حقيقت انتظار شكوفه دارد.
خواب ميديد كه صداقت گيج آمدنش است
-
سنگريزههاي تنها، سلامش بوسيدند ولي گم نشدند
كوه، سلامش را استوار كرد ولي براي عبور هيچ ناقهاي باز نشد
كوه سينه گشود تا پر جبرئيل
گوشهايت حق را ميشنوند يا فرار ميكني از ذوق نور
چشمهايت حق را ميبيند يا ميبندي راه طعم نور
دستهايت حق را جستجو ميكند يا كوتاه ميكني انگشتهايت را از لمس نور
با حقيقت همسايهاي يا ترسان
اگر حق ميگويي، اگر حق ميبيني، اگر حق ميياي
تو در دامنة نور پائين از حراء منتظر نشستهاي
تا او بيايد. او كه آمدنش دليل بودن افلاك است.
او والا پيامدارمحمد(ص)

یا علی. خداحافظ همین حالا.



